پاییز رسید اینک از خویش تو بیرون آی
تا درک کنی گل را این پنجره را بگشای
گل زرد و تو پژمرده تن زنده و جان مرده
بر جبر زمان ای جان اینک تو بمان بر پای
گر راه امید اینک سبز است فقط ای جان
در آن ره سبز اینک برخیز و بمان بر جای
پاییز نمی ماند پشتش به زمستان است
آن نیز نمی ماند ای فصل خرد پیش آی
گر خفت ندای راه شد ناله و آه افزون
آن ناله و آه اکنون فریاد شد از این نای
"
فریاد آشنا"
انتشار در وبلاگ قبلی 2 مهر 88